شهید باکری و صادق محصولی
بسم الله
چندي است که مصاحبه ها و نوشته هایی از همسر عظيم الشان شهيد گرانقدر انقلاب اسلامی شهيد حميد باکری در مطبوعات موافق و مخالف نظام (متاسفانه اين مطالب بيشتر برای مطبوعات مخالف نظام جذاب بوده تا موافقان!) به چشم میخورد مبنی بر:
همسر شهید حمید باکری از نمایندگان آذری زبان مجلس خواست به صادق محصولی گزینه پیشنهادی محمود احمدی نژاد برای تصدی وزارت کشور رای اعتماد ندهند. فاطمه امیرانی با تایید این خبر در گفت وگو با «سرمایه» گفت: «سابقه شناخت من از صادق محصولی به سال 1359 برمی گردد، زمانی که ایشان فرماندار ارومیه و شهید مهدی باکری شهردار این شهر بود.» وی با بیان اینکه مجموعه فعلی اعضای دولت تیمی هستند که از سال ها پیش با یکدیگر کار می کردند، گفت: «افرادی همچون محصولی، فتاح و احمدی نژاد در سال های ابتدایی انقلاب همزمان فرماندار شهرهای استان آذربایجان بودند که تاب تحمل پذیرش افرادی غیر از خودشان را نداشتند.»
همسر شهید باکری افزود: «عملکرد خودخواهانه و غیرقابل قبول صادق محصولی در دوران فرمانداری اش در ارومیه سبب شد شهیدان مهدی و حمید باکری از ارومیه فرار کنند.»وی در ادامه تصریح کرد: «ما باید از تغییر و تجدیدنظر آدم ها در رفتارشان استقبال کنیم ولی آنچه برای ما مشهود شد این بود که این آدم ها و این تیم تغییر چندانی نکرده اند.»امیرانی افزود: «بنابراین وقتی تغییر در رفتار آنها مشاهده نمی شود چگونه می شود انتظار داشت افرادی که روزی با شهید مهدی و حمید باکری آنگونه برخورد کردند در صورت حضور در وزارت مهم و تاثیرگذاری چون وزارت کشور همان رویکرد حذفی خود را دنبال نکنند و مانع از حضور افراد شایسته در مناسب مهم نشوند.»
وی از ارائه مدرکی به نمایندگی مجلس خبر داد و گفت: «این مدرک حاوی نامه صادق محصولی است که در آن مدعی شده است شهید مهدی باکری فرمانده لشگر عاشورا نیست.»همسر شهید باکری در خاتمه گفت: «نامه ای مفصل به نمایندگان مجلس که حاوی عملکردهای محصولی در سال های ابتدای انقلاب است نوشته ام که به زودی دراختیار آنها قرار خواهد گرفت.»
شهید حمید باکری، برادر علی و مهدی باکری از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنگ ایران و عراق بود.
حمید در سال 1334 در شهرستان ارومیه دیده به جهان گشود. در دوران جوانی حمید باکری در شهر تبریز با برادرش مهدی و یکی از دوستان او هم اتاق شد و به فعالیت های سیاسی و خودسازی پرداخت.
هرچند نمی توان و گاهی هم نبايد برخی لايه های پنهان تاريخ را جستجو کرد که کاه کهنه باد دادن نتيجه ای جز شادی دل دشمن ندارد اما از آنجا که تا همين جا هم بيشتر استفاده را از اين حرکت کمی مشکوک و انشاالله از سر دلسوزی دشمنان نظام برده اند برآن شدم تا اندکی و فقط اندکی از آن صفحه های تاريخ انقلاب را ورق زده و کمی در رابطه با آن اتفاق بنويسم ! (اگر کمی دیر تر این اتفاق می افتاد و توانسته بودم روی مطلب پست قبلی خوب کار کنم و قضیه را کاملا باز کنم این اتفاقات برای همه قابل هضم می نمود. اتفاقاتی که صد در صد خبر از توطئه ای بسيار بزرگ میدهد! توطئه ای بسيار بزرگ و کثيف! توطئه ای که ما خانواده های شهدا نيز ابزار آن خواهيم بود!!!)
در همان سالها شهيد چمران به عنوان نماينده امام مامور جمع کردن قائله کردستان می شود.
شهید چمران پس از بررسی های بسیار طرحی را مطرح میکند که باعث اختلاف بزرگی در نیروهای خودی حاضر در منطقه میشود.
شهید چمران به عنوان مامور امام در قائله کردستان تنها راه خروج از این بحران را استفاده از نیروهای بومی منطقه عنوان میکند و ادله زیادی برای این طرح مطرح مینمايد که این طرح نه تنها مورد تائید حضرت امام(ه) واقع میشود بلکه همراهی بزرگانی نظير شهيد بهشتی، محمد بروجردی (مسيح کردستان)، صیاد شيرازی و تقریبا همه فرماندهان سپاه و ارتش را نيز در پی دارد!
اما برخی نیروهای حاضر در منطقه با طرح مخالفت کرده و به مقابله بر میخيزند که این مقابله ها باعث پاک سازی سپاه و همچنین نیروهای مذهبی حاضر در مریوان به دستور حضرت امام (ره) میشود!!!
گفتنی است متاسفانه در پاک سازی نیروها به علل کوچک و بزرگ من جمله حب و بغض ها و وقت اندک افراط و تفريط هم صورت گرفت!
طوری که شهيد مهدی باکری از سپاه اخراج شد!
البته اتفاقی برای شهيد حميد باکری نیفتاد بلکه اختلاف نظر را شهيد مهدی داشت که موجب اخراج وی از سپاه شد که بعدها بواسطه شناختی که برخی نیروها از اين شهيد بزرگوار داشتند ايشان به جمع سپاه باز گردانده می شود و پس از نتیجه دادن طرح و موفقیت شهيد چمران و تیم وی در خواباندن قائله کردستان و رفع همه نگرانی های عزیزانی نظير شهيد مهدی باکری ایشان نیز در سالهای جنگ جنوب بر حقانيت طرح مذکور صحه گذاشتند که انشاالله متن گفته های اين شهيد بزرگوار را در پست های بعد خواهم گذاشت.
اما طرح چه بود؟
شهيد چمران پس از بررسی های بسيار که حتی به مذاکره با مخالفين نيز انجاميد در جلسه ای محرمانه (که بعد از قائله کردستان خبر از حالت محرمانه خارج می شود) عنوان میکند قائله کردستان راهی جز استفاده از نیروهای بومی ندارد و تشريح میکند که برای استفاده از اين نیروها از آنجا که مردمان اين منطقه قبيله ای زندگی میکنند و اطاعت پذيری مفرطی از سران قبائل خود دارند بايد سران قبائل را با خود همراه ساخت (کاری که مخالفين در صدد انجام آن بودند!) و کردها را قبيله قبيله بايد مسلح کنيم تا خلاء بين نيروهای مبارز نظام و مخالفين حاکميت اسلام در منطقه پر شود (این خلاء حضور مردم منطقه بود) .... به نظر عده ای اگر جنگ کردستان به همان روال سابق پیش میرفت کم کم مردم از نیروهای نظام اسلامی فاصله گرفته و در دام ضد انقلاب می افتادند که در آن روزها این مسئله بحرانی بغرنج را برای مبارزين رقم زده بود!
اما برخی نيروهای مبارز مخالف اين طرح بودند زيرا که دليل طاغوت را خان و خانزاده میدانستند و نگران بودند با این عمل دوباره خان ها به اريکه قدرت برگشته و همان ظلم و ستم سابق رواج پيدا کند .... و انقلاب ...
اگر در آن زمان از کردستان و مريوان و بانه و .... ديدن میکرديد حتما ً جمله زيبائی بر در و ديوار شهر توجه شما را جلب میکرد : " ملت ما خان گزيده است"
این جمله شعار نیروهای مخالف این طرح بود. متاسفانه این مخالفت ها باعث پرو بال گرفتن نیروهای نفوذی در سپاه و بهم خوردن جمع منسجم نیروهای مبارز شد که خوشبختانه با تیزبینی رهبر انقلاب و دستور پاک سازی، اکثر این افراد از گردونه خودی ها حذف و حتی عده ای از ایشان مجازات شدند اما همانطور که در بالا گفته شد به علل زیاد همچون حب و بغض ها و کمی وقت خیلی از نیروهای ولائی هم مقابل هم قرار گرفتند که به حذف مقطعی برخی از آنها از جمله همين شهيد مهدی باکری انجاميد!
اما اين قضيه هيچ ربطی به شهيد حميد باکری ندارد و اگر برخوردی صورت گرفته باشد با شهيد مهدی شده است و همچنين امثال محصولی ها در آن زمان اگر جلوی شهيد مهدی باکری قرارگرفته اند حتی اگر حب و بغضی هم نصبت به این شهيد بزرگوار داشته اند قابل اثبات نيست و اقدامشان در خور تقدير و مورد تائيد است چرا که به دستور نماينده امام، شهيد چمران، اين اقدام انجام شده و اگر بهتر ببينيم احتمال خطای دیدگاه شهيد مهدی باکری به عينه مشخص است زيرا نه تنها طرح شهيد چمران نتيجه مثبت داد بلکه اگر اين چنين هم نمیشد نمی توان جبهه گيری اين شهيد بزرگوار را در برابر نماينده حضرت امام (ره)، شهيد بهشتی و بزرگواران شهيد و زنده دیگری نظير شهيد صياد شيرازی، محمد بروجردی و برخی از فرماندهان فعلی سپاه و ارتش را نکته ای قابل دفاع ديد.... اما بهرحال روحيه حق طلبی و اسلام خواهی شهيدان بزرگوار انقلاب اسلامی و جنگ تحميلی باعث بوجود آمدن صحنه هایی در تاريخ انقلاب شده است که ممکن است گاهی دشمن از آنها سود جسته باشد اما اگر نيک بنگريم در همه آن صحنه ها چيزی جز خير خواهی و اسلام خواهی از این فرزندان روح الله نخواهيم ديد!
پ.ن:
آقای قالیباف شما را به خدا بس است !
من به عنوان یک فرزند شهید به شما اخطار می کنم:
خود را با شهدا درگیر نکنید!
شهدای ما بازیچه برنامه های شما نیستند
اگر امروز صدایشان را نمیشنوید دلیلش گوش کر شماست وگرنه صدای آنها رساتر از آن است که نتوان شنید!
سردار شهردار ما خانواده های شهیدان معتقد به قاعده امحالیم و بترس از روزی که محلت به سر آید!!!
این ها را به آن مشاور بریتانیایی ات هم بگو و به او یاد آور شو که اینجا سرزمین نجیبزادگان است و نجیبزادگان قواعدی دارند که او و دیگر جوجه بریتیش من های امثال اون عمرا سر از آن در نخواهند آورد!


