بسم الله

اشاره: اخيراً برخى از رسانه هاى استعمارى، به شيوه نوينى مسأله تضاد معارف قرآن با دانش بشرى را مطرح كرده و از مسلمانان خواسته اند كه به تأويل اين آيات، مطابق علوم روز بپردازند و در نتيجه از تحدّى و اعجاز قرآن صرف نظر كنند.

 

اين مقاله به قلم حضرت آیت‌الله العظمي شيخ جعفر سبحانی به تحليل اين ترفند نوين پرداخته است.

 

در سال هاى 2006 و 2007، اسلام ستيزى در غرب، به صورت رسانه اى و هنرى و تبليغاتى انجام مى گرفت، و سعى مى شد كه از پيامبرگرامى اسلام چهره خشنى را در اذهان مردم ترسيم كنند. اين كار سبب شد كه مسلمانان در غرب و شرق بر ضد آنان بشورند و نسبت به تضييع حقوق و حرمت هاى خود اعتراض كنند و سرانجام اين «سناريو»، موقتاً به كنار نهاده شد، زيرا ديدند نه تنها اثر مثبت ندارد بلكه سبب فشردگى صفوف مسلمانان بر ضد توطئه گران مى گردد. زيرا بازى كردن با شؤونات ملّت ها و تحريك تنفر مذهبى و تبعيض نژادى در قوانين خود آنها، نيز جرم شناخته شده است و حتى «خيرت ويلدرز» نماينده پارلمان هلند نيز به خاطر ساختن فيلم فتنه، در دادگاه اين كشور به جرم تحريك تنفر مذهبى و تبعيض نژادى محكوم شد.

 

ولى اكنون شيوه اسلام ستيزى دگرگون شده و از حالت رسانه اى و هنرى و تبليغى محض بيرون آمده و به طرح مسائل كلامى و عقيدتى كشيده شده تا از اين راه، مبانى ايمان جوانان و علاقه مندان به اسلام تضعيف شود، و با فرو ريختن مبانى ايمان، هر نوع سلطه و استعمار به آسانى صورت گيرد. روى اين اساس مى بينيم در برخى راديوها و سايت ها مسأله تضادّ قرآن با علوم امروز بشر مطرح مى شود، و با طرح اين انديشه از مسلمانان مى خواهند آيات قرآن را مطابق يافته ها و بر ساخته هاى آدميان (مدرنيته) تأويل نمايند و اين كار جز پذيرش شكست در تحدّى، معناى ديگرى ندارد.(1)

 

مثل آنان، همان گفتار حافظ شيرازى است كه مى گويد: خود مى كشى و خود تعزيه مى خوانى...
اين معترضان، چند مطلب را مسلّم گرفته اند، آنگاه به شكست قرآن در مورد تحدّى اميد بسته اند:
1. داده هاى دانش بشرى در مسائل آفرينش، آخرين داده هاست و فراتر از آنها، يافته هاى ديگرى نيست، بنابراين هر چه كه بااين دانش فعلى بشر در ستيز باشد، محكوم به بطلان است.
2. هستى با مادّه مساوى است، و قوانين حاكم بر هستى همان قوانين طبيعى و مادّى است و بايد تمام پديده ها از همين طريق تفسير شوند و هر نوع پديده اى كه از اين چارچوب بيرون باشد، قابل پذيرش نيست.
3. چون دانش كنونى بشر توانايى تفسير برخى از آيات قرآن در مورد اقوام پيشين و ديگر پديده ها را ندارد، مسلمانان ناچارند راه تأويل را در پيش بگيرند و آنها را بر خلاف ظاهر تفسير كنند، در اين صورت دست از تحدّى كشيده و اعجاز آن را منكر شده اند.

 

اعتراض آنان بر اساس سه مطلب ياد شده است و چون معترض يا معترضان آنها را پذيرفته اند، در نتيجه چنين آشى را براى ما پخته اند. اينك درباره هر سه مبنا سخن مى گوييم:

 

1. دانش هاى لرزان بشر
شكى نيست كه بشر افق هاى وسيعى را از دانش بر روى خود گشوده و بر حقايقى دست يافته است و با «سلطان دانش» بخشى از فضا را تسخير كرده و گفتار خدا را (لا تنفذون إلاّ بسلطان)(2) تجسم بخشيده اند، ولى در عين حال، دانش هاى بشرى تئورى هاى لرزانى هستند و نمى توان آنها را به عنوان كاملترين يافته ها در زمينه خود تلقى كرد، زيرا هر روز در حال تكامل و پيشرفت است، چه بسا حقايق ديروزى، امروز به صورت تئورى هاى كهنه و نخ نما درآيند. كاشف نظريه نسبيت در فيزيك، آلبرت انيشتين مى گويد: من از نردبان علم، چند پله بيشتر بالا نرفته ام، با اين وصف چگونه بر اين تئورى هاى لرزان تكيه كنيم و قاطعانه حقايق قرآنى را مخالف دانش بدانيم؟!

 

هيئت بطلميوسى قريب دو هزار سال بر افكار بشر حكومت كرد ولى بعداً به وسيله چهار نفر از بنيان كنده شد.

 

فرضيه داروين، در قرن نوزدهم به بازار علم آمد، و سر و صداى عظيمى به پا كرد، و گروهى را بر آن داشت كه در خلقت آدم و حوّا تجديد نظر كنند ولى چيزى نگذشت كه جاى خود را به «نئوداروينيسم» داد و آن نيز فرو ريخت سپس جاى خود را به نظريه موتاسيون (جهش) داد و اين واگذريها و تغيير و تبديلها همچنان ادامه دارد، تا جايى كه بشر به آخرين نقطه علم خود برسد.

 

ماركسيسم با قيافه علمى به بازار آمد، و پس از هفتاد و اندى سال، فرو پاشيد و غير علمى بودن آن ثابت شد.

 

جدول عناصر، روز نخست از عدد انگشتان بالاتر نمى رفت ولى الآن از مرز صد هم فراتر رفته و پيوسته در حال افزايش است.

 

روزى نيست كه بشر افق جديدى را در كيهان به روى خود نگشايد.
كسانى كه با علوم طبيعى سر و كار دارند، غالباً مى دانند كه كتاب هايى كه در ده سال پيش در موضوعى نوشته شده امروز ارزش خود را از دست داده و انديشه ها و فكرها عوض شده است. شايسته يك انسان محقق و واقع گرا آن است كه حقايق وحيانى را به خاطر اين يافته ها، انكار نكند، بلكه بايد با بهره گيرى از اين دانش ها در زندگى و تلاش براى پيشرفت، در انتظار آن باشد كه حقايق قرآنى به تدريج براى بشر منكشف شود.

 

2. هستى فراتر از مادّه است
اصل دومى كه افراد قرآن ستيز بر آن تكيه مى كنند، مسأله برابرى هستى با مادّه و انرژى است و اين كه هر پديده اى بايد از اين طريق، تفسير و توجيه شود و اگر گزارشى رسيد كه پديده اى فراتر از اين قواين به عرصه هستى آمده، بايد آن را انكار كرد. طرح اين اصل، جز مادّيگرى و انكار ماوراى طبيعت وجهان والاتر و برتر نيست. هرگز عصاى موسى كه چوب خشكى بود و به امر الهى به صورت درنده اى درآمد، با قوانين طبيعى، قابل توجيه نيست و همچنين كوبيدن عصا و سرازيرى دوازده چشمه از آن، فراتر از قوانين ماده و انرژى است.

 

گروهى كه اين معجزه ها را مخالف دانش مى دانند، بايد نقاب از چهره خود برافكنند و به عنوان يك فرد مادّى با ما سخن بگويند نه يك فرد الهى.

 

قرآن درباره اين گونه افراد مى فرمايد: (وَمَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالأرضُ جَميعاً قبْضتُه يَوم القِيامة والسَّمواتُ مَطْوياتٌ بِيَّينه سُبْحانَهُ وَتَعالى عَمّا يشركُون).(3)

 

«آنان خدا را آن گونه كه شايسته اوست نشناخته اند، در حالى كه همه زمين در روز رستاخيز در دست تواناى اوست و آسمان ها به دست او درهم پيچيده مى شود. او برتر از آن است كه براى او شريك مى پندارند).

 

3. تطبيق قرآن با دانش روز
اين گروه انتظار دارند كه آيات قرآنى بر دانش هاى روز تطبيق شود، و اگر دانشى جاى دانش ديگر را گرفت، تفسير قرآن مطابق آن عوض گردد، چنين انتظارى جز بازيگرى با كتاب خدا كه فوق افكار بشرى است، چيز ديگرى نيست و اگر گذشتگان از اهل كتاب، دچار چنين انحراف و اشتباهى شدند، قرآن، مكرراً آن را نكوهش كرده و «تحريف» خوانده است.

 

مى فرمايد: (فويلٌ للّذينَ يَكْتُبُونَ الكِتابَ بِأيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ أيْدِيهِمْ و وَيلٌ لَهُمْ ممّا يَكْسبُون).(4)
«واى بر كسانى كه نوشته اى را با دست خود مى نويسند و سپس مى گويند: اين از طرف خداست تا آن را به بهاى كمى بفروشند، پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشته اند و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى آورند!».

 

تأويل آيات قرآن، يعنى دست بردن در ظاهر آن و تفسير آن بر خلاف ظاهر، صد در صد ممنوع است، ظواهر قرآن مانند نصوص آن حجت قاطعى هستند كه دست نامحرم بر آن نمى رسد، و هيچ آيه قرآنى اعم از ظاهر و نصّ، با دانش قطعى مخالف نبوده تا آيه قرآن بر خلاف ظاهر، حمل شود و راه تأويل را در پيش بگيريم.

 

اشتباه نشود، مقصود از ظاهر قرآن، ظهور مستقر و پايدار و به اصطلاح «ظهور جُمْلى» آن است نه ظهور ناپايدار و مفردات آن، هرگاه آيه (الرحمنُ على العرشِ اسْتَوى) را به صورت ظهور مفردى تفسير كنيم، نشانه جلوس خدا بر تخت است ولى اگر به ظهور جملى تفسير شود، حاكى از استيلاى خدا بر عرش قدرت است، و همچنين است ديگر آيات متشابه كه ظهور ناپايدار و إفرادى او، مايه فتنه بوده ولى ظهور پايدار و جملى او مايه هدايت و مطابق با محكمات آن است و تفسير آن را در كتاب «منشور جاويد» جلد چهاردهم، ص 407 تا 414 مى توانيد بيابيد.

 

مسأله تخصيص و تقييد آيات مربوط به احكام عملى، يك روش رايج در ميان همه حقوقدانان است و ارتباطى به تصرف در ظاهر و يا تأويل ندارد.

 

در نتيجه آياتى را كه حاكى از اعجاز و يك رشته كارهاى خارق العادهاست، نمى توان با اصول مادّى و قوانين طبيعى توجيه كرد، زيرا در اين صورت خارق العاده نبود و از دايره اعجاز بيرون خواهد رفت مثلاً شما اگر زندگى يونس را در شكم ماهى با دانش هاى روز بسنجيد كه براى زندگى انسان فضاى مناسب را لازم مى داند، آن را بر خلاف دانش تلقى خواهيد كرد، ولى اگر آن را با قدرت گسترده خدا كه آفريننده جهان و ماهى و شكم اوست بسنجيد در عرصه قدرت حق، بسيار ناچيز است.

 

خداى قادر كه آفريننده كون و مكان و قوانين حاكم بر آفرينش است، مى تواند با قوانين فراتر از طبيعت، حجت خود را در دل تاريكى ها حفظ كند و حيات بخشد. و به قول شاعر نغزگو كه با زبان فطرت سخن مى گويد: گر نگهدار من آن است كه من مى دانم *** شيشه را در بغل سنگ نگه مى دارد و يا: خدايى كه جهان پاينده دارد *** تواند حجّتى را زنده دارد

 

ما از جوانان فريب خورده اى كه روزگارى در آغوش پدر و مادر مسلمان پرورش يافته اند مى خواهيم مشكلات فكرى خود را با دانشمندان و محققان اسلامى در شرق و غرب، در ميان بگذارند و به خاطر بهاى كمى از زندگى مادّى، خرمن معنويت خود را به آتش نكشند و بدانند كه تمدن اسلامى، از روزنخست، پايه گذار علم وتحوّل بوده و همچنان خواهد بود.اينك مطالبى را يادآور مى شوم:

 

1. هر چند در جهان امروز، يك نوع تعامل، در ميان علوم تجربى و انسانى برقرار شده و هر يك از اين علوم، از دستاوردهاى ديگرى بهره مى گيرند، حتى مسلك هاى فلسفى كوشش مى كنند، نتايج علوم تجربى را مبناى مكتب خود قرار دهند، تا آنجا كه ماركسيسم، اصل تضاد را از اصل «تنازع بقاى» داروين برگرفته است. ما اين اصل را منكر نيستيم، و ما نيز در تفسير برخى از آيات با اين علوم و دانشها تعامل مى كنيم ولى در عين حال آنها را آخرين نظريه علمى تلقى نمى كنيم، اينك دو نمونه:

 

1. آيه (والسماء بَنَيْناها بأيد وإنّا لموسعُون).(5)
«ما آسمان را با قدرت بنا كرديم و همواره آن را وسعت مى بخشيم».

 

واقعيت اين آيه براى مفسران ديرينه چندان روشن نبود. چون گرفتار هيئت بطلميوسى و فرضيه افلاك تو در توى پوست پيازى بودند، و لذا نمى توانستند گسترش آسمانها را تصور كنند، ولى درهم شكستن اين فرضيه و جايگزين شدن فرضيه «كوپرنيكى» و همفكران او، مفاد آيه را روشنتر ساخت و اينكه پيوسته جهان در حال گسترش و پيدايش است.

 

آنگاه كه از «انيشتين» پرسيدند: گسترش جهان براى خود جا لازم دارد، اين مكان قبلى كجاست، وى در پاسخ گفت: او با پيدايش خود، جاى خود را نيز مى سازد.
2. قرآن مجيد مى فرمايد: (كلّ شىء خلقنا زوجين لعلّكم تذكّرون)(6)
«از هر چيز يك جفت آفريديم، شايد متذكر شويد».
مفسران ديرينه در تفسير اين آيه به نظريه پردازى دست زدند و نتوانستند حقيقت را به صورت روشن بيان كنند. ولى علوم تجربى و شكافتن اتم، بشر را با زوجيت اتم آشنا ساخت و پى بردند كه اتم از هسته و الكترونها تشكيل مى شود، سپس در تحقيقى عميق تر دريافتند كه هسته نيز خود به دو بخش، پروتون و نوترون تقسيم مى گردد.(7)
و در اينجا دقت و عظمت تعبير قرآن كه به جاى «زوج»، «زوجين» تعبير مى آورد، روشن مى شود.

 

3. هر علمى براى خود، روش تحقيقى دارد، علوم تجربى بايد از طريق تجربه و آزمون پيش بروند، و نتايج خود را در اختيار دانشمندان بگذارند، در حالى كه براى فهم وحى الهى، روش ديگرى در كار است و نبايد روش علوم تجربى را بر حقايق وحيانى حاكم ساخت.

 

مثلاً دانشمند تجربى مى گويد: من در تجربه خود، يا زير چاقوى جراحى خود، موجودى به نام روح نمى يابم. اين گفتار در چهارچوب علم تجربى صحيح است ولى اين سبب نمى شود كه ما وجود روح را كه وحى الهى از آن خبر داده، انكار كنيم، و همگى مى دانيم كه علوم تجربى حق اثبات دارند نه حق نفى.

 

4. اين افراد بايد شتابزدگى را كنار بگذارند و با تفكر و تأمّل، در مورد وحى الهى بينديشند و نبايد فريب برخى از تئوريها و تئوريسينها را بخورند و تصور كنند كه قطار علم به پايانه خود رسيده است، در حالى كه شيخ الرئيس مى گويد: تا بجايى رسيد دانش من *** كه بدانستمى كه نادانم

پ.ن:


1)راديو زمانه، 4بهمن1387.

 

2) قرآن، امكان دستيابى بشر را بر فضا از طريق «اقتدار علمى»، چهارده قرن پيش، بيان فرموده، آنجا كه مى فرمايد:(يا مَعشرَ الجنِّ والإنسِ إنْ استَطعْتُم أنْ تُنفذوا مِنْ أقطارِ السموات والأرضِ فانفُذُوا لا تَنْفُذُون إلاّ بسُلْطان)(الرحمن/32).
«اى گروه جنيان و آدميان! اگر مى توانيد از مرزهاى آسمان و زمين بگذريد، پس بگذريد! هرگز نخواهيد توانست جز با نيروى علم».
جمله «إلاّ بسلطان» كه به صورت استثنا درآمده است، حاكى از آن است كه قرآن، اقتدار علمى بشر را در آينده پيش بينى كرده و بر اين اساس يادآور شده است كه فتح فضا با نيروى علم و دانش امكان پذير است.

 

3)  زمر/67.
4) بقره/79.

 

5) الذاريات/47.
6)  ذاريات/49.
7)  موسوعة المورد، ماده Atomic theory

 

منبع: آينده