بسم الله

در حالي كه مذاكرات وين هنوز عملا پايان نيافته و تا آنجا كه به ايران مربوط مي شود بررسي ها تازه به انتها رسيده است، طرف هاي غربي علائم جالبي درباره «تصور خود از تصميم ايران» بروز مي دهند. رفتار غرب درباره ايران همواره بيش از آنكه متكي بر واقعيات باشد، بر اساس سوء تفاهم پي ريزي شده است. اين يك الگوي تاريخي است كه غربي ها اطلاعات غلط و گاهي خنده دار را «عين حقيقت» فرض كرده اند -جالب است كه در موارد مهمي اين اطلاعات غلط، همان هايي است كه خودشان عمدا و با هدف جنگ رواني عليه ايران ساخته اند!- بر مبناي آن به اختراع تحليل پرداخته اند و بعد هم از اين تحليل ها نتايج استراتژيك گرفته اند در اين باره كه ايران چه كار دارد مي كند و آنها چه بايد بكنند. اين كه بيش از 6 سال است اين رويه ادامه دارد، قبل از هر چيز نشان دهنده اين است كه دستگاه هاي اطلاعاتي غربي همچنان از رخنه در «سيستم تصميم سازي» ايران و حتي درك منطق آن -كه نيازي به رخنه ندارد و فقط كمي هوش و حواس مي خواهد- عاجزند و سياست «مشت بسته ايران» موفق بوده است.
ايران به زودي ارزيابي خود از پيش نويسي را كه مدير كل آژانس روز آخر مذاكرات وين به طرف هاي حاضر ارائه كرد، نهايي خواهدكرد. طرف هاي غربي همگي با اين پيش نويس موافقت كرده و نظر خود را به طور علني اعلام كرده اند. درك علت اينكه چرا غربي ها به اعلام موافقت هماهنگ با اين پيش نويس اصرار دارند البته چندان دشوار نيست. تقريبا واضح است كه اين بخشي از استراتژي بازسازي اجماع است. غربي ها مي خواهند بگويند :«همه موافقند و فقط مانده ايران...» تا با اين روش آسودگي و آرامش ايران براي اتخاد يك تصميم مستقل تحت تاثير قرار بگيرد و به تعبير خودشان «نه» گفتن براي آن سخت شود. اين روش ها البته خيلي قديمي است. آن روز كه نه گفتن خيلي سخت تر از حالا بود اراده ايران تحت تاثير تبليغات غربي قرار نگرفت چه رسد به حالا كه ظاهرا امريكا به توافق محتاج تر است تا ايران. در تهران كسي به اينكه غربي ها با چه چيزي موافق يا مخالفند اهميت نمي دهد و به همين دليل است كه ايران آنچه را كه همه با آن موافقند تازه محتاج بررسي دانسته است.
اينكه پاسخ ايران چه خواهد بود يا بايد باشد موضوع اين نوشته نيست. اين موضوع در عالي ترين سطوح نظام و با حداكثر دقت در زمان كافي در حال بررسي است و غربي ها از همان روشي كه پيشنهاد را به ايران ارائه كرده اند پاسخ ايران را هم در يافت خواهند كرد. مهم اين است كه ببينيم انتظار غرب از ايران بر اساس كدام مباني شكل گرفته است و آن مباني تا چه حد واقعي است. در حدود يك هفته گذشته منابع غربي حداقل 4 افسانه درباره ايران ساخته اند كه نگاهي كوتاه به آنها كاملا روشن مي كند برداشت غرب از آنچه درايران مي گذرد حتي به نحو حداقلي هم شبيه وضعيت واقعي نيست.
1- يكي از كليشه هايي كه به طور ثابت در تحليل هاي غربي تكرار شده اين است كه علت تاخير ايران در پاسخ، وجود اختلاف ميان مقام هاي ايراني است كه باعث شده آنها نتوانند در مورد اين معامله به يك ديدگاه واحد دست پيدا كنند، و جالب تر اينكه غربي ها اختلاف نظر مورد ادعاي خودشان را ادامه اختلافاتي دانسته اند كه پس از انتخابات در ايران رخ داد. فقط به اين دليل كه لحن نوشته هاي رسانه هاي غربي درباره اين موضوع، شباهتي به طنز ندارد مجبوريم فرض كنيم آنها جدا به اين قبيل تحليل ها باور دارند. اين در حالي است كه مراجعه به اظهارات مقام هاي ايراني اتفاقا نشان مي دهد آنها درباره مهم ترين عنصر اين معامله -البته از ديد غربي ها- يعني مسئله خالي شدن ذخيره اورانيوم كشور هيچ اختلافي ندارند و همه آنها بالاتفاق معتقدند تضميني براي اعتماد به غرب در مورد پاي بند ماندن به تحويل مجدد مواد هسته اي به اين وجود ندارد. سخنان روزهاي گذشته رييس و نمايندگان مجلس و وزير خارجه از اين حيث هيچ تفاوتي با يكديگر نداشته است. علاوه بر اين اگر فرض كنيم بحث، گفت و اظهار نظر درباره موضوعي با اين درجه از اهميت كه به طور معمول ميان كارشناسان انجام مي شود به معناي اختلاف نظر در سطح تصميم گيري است پس بايد نتيجه گرفت في المثل كشوري مثل امريكا كاملا دچار فروپاشي سياسي است چرا كه تقريبا درباره هر موضوعي كه تصورش را بكنيد در آن كشور انبوهي از نظرات كارشناسي متفاوت و بلكه متضاد وجود دارد. تصميم سازي استراتژيك درباره مسائلي از اين دست در ايران، مكانيسمي ثابت و بسيار سطح بالا دارد كه از نظرات كارشناسي تغذيه مي كند اما هرگز در آن متوقف و گرفتار نمي شود. غرب اگر فقط چند روز صبر كند خواهد ديد كه اجماع داخلي در ايران در مورد اين موضوع چقدر كامل است.
2- مسئله دوم ادامه رويه جالبي است كه ديپلمات ها ورسانه هاي غربي از زمان مذاكرات اكتبر در ژنو در پيش گرفته اند و همچنان ادامه دارد. آن رويه خوشمزه اين است كه طرف هاي غربي بدون توجه به آنچه درمذاكرات گذشته و با استفاده از امكانات رسانه اي خود اعلام «پيروزي» و «توافق» مي كنند و آنقدر در اين شيپور مي دمند تا همه -ازجمله بعضي در داخل ايران- باور كنند كه حقيقت همان است كه آنها مي گويند. مشخصا براي امريكايي ها اين سياست رسانه اي دو فايده عمده دارد. اول اينكه مي توانند با ادعاي پيروزي در رسانه ها شكست هاي مذاكراتي خود را بپوشانند و از آنجا كه كسي دسترسي به محتواي مذاكرات ندارد احتمال اينكه آنچه آنها مي گويند پذيرفته شود زياد است و دوم اينكه با انتشار گسترده ادعاي توافق مي توانند بعد كه ايران نظر خود را اعلام كرد بگويند ايران زير توافق خود زده است! در ژنو درباره موضوع مبادله مواد و بازديد از فردو هيچ توافقي نشد چرا كه هيئت ايراني اساسا اين موضوعات را بخشي از دستور كار آن گفت وگوها نمي دانست. با اين وجود هنوز مذاكرات تمام نشده بود كه غربي ها گفتند ايران بازرسي از فردو را پذيرفته و درباره صادرات اورانيوم 5/3 درصد و واردات ميله هاي سوخت 20 درصد هم «توافق اصولي» انجام شده است! در حالي كه فقط يك مراجعه ساده به اخبار رسانه ها مي توانست نشان دهد رييس سازمان انرژي اتمي ايران يك هفته قبل ازآن اعلام كرده بود بازديد از فردو بلامانع است و درمورد سوخت راكتور تهران هم پي گيري ها به چند هفته بلكه چند ماه قبل ميان آژانس و سازمان انرژي اتمي بر مي گشت و ربطي به گفت وگوهاي ژنو نداشت. پس از مذاكرات وين هم دقيقا همين اتفاق تكرار شد. در حالي كه آنچه نهايتا در ژنو به دست آمد چيزي بيش از يك پيش نويس نبود، غربي ها بلافاصله پس از اتمام مذاكرات اعلام كردند هيئت ايراني با پيش نويس ارائه شده از جانب البرادعي موافقت كرده و آن را فقط به منظور تصويب نهايي به تهران برده است. اين دروغ هاي شاخدار در حالي گفته مي شد كه به فاصله كمتر از 24 ساعت معلوم شد نه فقط ايران بلكه حتي خود غربي ها هم در وين با اين پيش نويس موافقت نكرده بودند چراكه موافقت خود با آن را يك روز پس از مذاكرات و در خبرهايي از مبدا مسكو، پاريس و واشينگتن اعلام كردند. تنها اتفاقي كه در وين افتاد -و در گزارش هاي خبرگزاري هاي غربي از آن هم كاملا آشكار است- اين است كه ايران سوال ها و ملاحظاتي درباره پيشنهاد 3 كشور كه به واسطه آژانس به ايران ارائه شده بود مطرح كرد. نتيجه نهايي فقط يك پيش نويس براي توافق بود كه ايران بدون هرگونه اظهار نظر آن را به تهران آورد تا بررسي هاي بيشتر روي آن صورت بگيرد. در تهران هم آنچه تاكنون اعلام شده اين است كه ايران ملاحظاتي بسيار مهم نسبت به آنچه دراين پيش نويس آمده دارد. از جمله اين ملاحظات آن است كه تهران به خوبي مي داند اگر مواد هسته اي ايران ازكشور خارج شود، هيچ تضميني براي بازگشت دوباره آن وجود ندارد در نتيجه يا نبايد اين خروج صورت بگيرد يا اگر در بدترين حالت بنا بر مبادله باشد حتما بايد نوعي «همزماني» و «تدريج» در صادرات و واردات مواد هسته اي لحاظ شود. به عبارت ديگر وقتي غربي ها به صراحت اعلام مي كنند در ورود به اين معامله هدفي جز خارج كردن ذخيره اورانيوم ايران از كشور ندارند نبايد توقع داشته باشند ايران اين هدف را دو دستي تقديم آنها كند.
3- سومين تحليل عميقا گمراه كننده در منابع غربي است كه تصور مي كنند ايران اكنون در تنگنا قرار گرفته و نيازمند توافق است. دلايل غربي ها براي توجيه اين ادعا از اصل آن جالب تر است. دليل اول اين است كه مي گويند ايران در هر حال به دريافت سوخت براي راكتور تهران نياز دارد و نمي تواندكارهاي بيمارستاني خود را تعطيل كند. جالب است كه در اين مورداگر تنگنايي هم باشد گريبانگير غربي هاست. ايران به صراحت اعلام كرده كه يا در يك معامله معقول سوخت مورد نيازخود را دريافت مي كند يا اينكه خود اقدام به توليد آن خواهد كرد. هيچ كس بهتر از غربي ها به اين نكته واقف نيست كه ايران به آساني مي تواند تنظيمات تاسيسات خود در نطنز را به گونه اي تغيير دهد كه خروجي آن به جاي اورانيوم 5/3 درصد غنا اورانيوم 20 درصد غنا باشد. ايران قبلا توانايي ها فني خود رابارها به غرب اثبات كرده است. اورانيوم غني شده در نطنز تا سطح 20 درصد به آساني مي تواند درتاسيسات توليد سوخت ايران يعني كارخانه FMP كه سال گذشته در اصفهان افتتاح شد، به ميله هاي سوخت تبديل شود. در واقع پيشنهاد ايران در اين باره كه حاضر است سطح غني سازي خود را در حد 20 درصد نگهدارند وسوخت با غناي بالاتر را از خارج دريافت كند لطفي به غربي هاست كه مي خواهند ايران تجربه غني سازي با درصد هاي بالاتر را پيدا نكند، اگرغربي ها نمي خواهند از اين فرصت استفاده كنند طبعا ايران خود را معطل آنها نخواهد كرد. علت دومي كه غربي ها ضعف ايران را از آن نتيجه گرفته اند اين است كه مي گويند ايران «ناچار شد» تاسيسات فردو را به آژانس اعلام نمايد و در نتيجه اين احتمال كه بتوان آن را متقاعد كرد كارهايي ديگري را هم خلاف ميل خود مي داند بپذيرد زياد است. در واقع اين هم يكي ديگر از خود فريبي هاي غربي ها يا به عبات بهتر دروغ هايي است كه خود ساخته و خود هم باور كرده اند. ايران تاسيسات فردو را يك هفته قبل از آن كه بلوف هاي اطلاعاتي غرب درباره اطلاع از وجود آن شروع شود رسما و علنا به آژانس اظهار كرد. در اين ترديدي نيست كه سرويس هاي غربي در شناسايي اين تاسيسات كاملا ناكام بوده اند والا دليلي نداشت افشاي آن را آنقدر به عقب بيندازند كه ايران خود در نامه اي رسمي تاسيسات را اعلام كند. واقعا آيا قابل باور است غربي هايي كه با اطلاعات دست چندم و خنده دار گروهك مفلوكي مانند منافقين فريفته مي شوند و براي خود آبروريزي درست مي كنند، چنين لقمه گلوگيري دراختيا داشته و آن را رو نكرده باشند؟! پس، اعلام فردو «برنامه» ايران بود نه «غافلگيري» آن. ايران در آستانه مذاكرات ژنو تاسيسات فردو را اعلام كرد تا چند پيام ساده به غرب بدهد: 1- تحريم به عنوان ابزاري براي كند كردن سرعت برنامه هسته اي ايران نتيجه معكوس داده است 2- گزينه نظامي عليه تاسيسات نطنز ديگر يك گزينه واقعي نيست و متوقف كردن غني سازي درايران عملا امكان ناپذير است. 3- تصحيح ذهنيت مذاكراتي غرب در اين باره كه مي تواند تعليق را دوباره به دستور كار مذاكرات با ايران تبديل كند. استدلال بر اينكه ايران در مذاكرات ژنو به هر 3 هدف خود رسيد توضيح واضحات است. غربي ها در ژنو حتي كلمه تحريم را به كار نبردند، ادبيات نظامي حتي از جانب اسراييلي ها متوقف شد و دستور كار مذاكرات در ژنو هم به جاي تعليق فعاليت نطنز، بر بازرسي از فردو متمركز شد. كمترين فايده اعلام تاسيسات فردو در آن مقطع همين مورد اخير يعني عوض كردن فضا و تحت تاثير قرار دادن دستور كار مذاكرات و جايگزين كردن موضوع تعليق با مسئله اي همچون بازرسي از فردو بود كه ايران مخالفتي باآن نداشت. در نتيجه تا آنجا كه به ايران مربوط مي شود تنگنايي وجود ندارد. ايران هم آماده است كه در معامله اي منطقي سوخت بخرد و هم آماده است سوخت مورد نياز خود را در داخل توليد كند. تنها اتفاقي كه افتاده اين است كه غربي ها حق يك انتخاب در اينجا دارند.
4- و آخرين نكته تكرار ملال آورد اين جمله از جانب غربي هاست كه ايران مي خواهد زمان بخرد و به همين دليل در ارائه پاسخ به پيش نويس غرب تعلل مي كند. اين تحليل بسيار تكراري از حيث مباني دچار مشكلات جدي است. خريد زمان براي كشوري داراي اهميت راهبردي است كه يك كار ناتمام پنهان يا آشكار داشته باشد. اين در حالي استكه ايران مدت هاست مراحل تكنيكي كار خود را به پايان رسانده و اكنون يك چرخه سوخت كامل دارد. راي ايران كه كار فني خود را به پايان رسانده بهترين وضعيت آن است كه مسائل سياسي مربوط به پرونده هم هر چه زودتر حل و فصل شود. در نتيجه ايران در شرايط فعلي به «راه حل» احتياج دارد نه «زمان» منتها اين هم واضح است كه آنچه غربي ها نام آنرا رها حل مي گذارند در موارد زيادي ممكن است براي ايران چيزي بيشتر از يك كلاهبرداري به نظر نرسد.

مهدي محمدي